دیروز 8/6/93
سلام و صد دورد به همه ی دوستای گلم
دیروز که از محل کار برگشتیم خانه ی مادر تا فرزند دلبند را تحویل بگیریم پسرکمان با دیدن ما چنان ذوقی کرده بودند غیرقابل وصف و تا ما را دیدند به بقل ما جهیدند و شروع کردن به بوسیدن این مادر بی عاطفه که او را از هفت صبح تنها گذاشته و آمده ایم به سرکار و بعد از یه ته بندی اساسی خوابیدند و از آنجایی که حسابی با بچه ها بازی همی کردند تقریبا بعد از سه ساعت از خواب بیدار شدند. در این ساعات نیز همسر محترم به دنبال ما آمدند و با هم راهی منزل خویش گشتیم که در راه خانه تصمیم برآن شد تا پسر را به پارک برده و یه کمی هم تاب بازی نمایند(عاشق تاب بازی پسر مامان)و بعد از چرخی در پارک زدن به خانه برگشتیم و آراد خان شیطنت را همی از سرگرفتند. ابتدا به اتاق ها سری زدند و سپس حموم و توا...... و سپس انباری که داخل منزل هستند و تا ما لباسی عوض کنیم همه جا برهم همی نمودند. سپس هم با همسر عزیزتر از جان مشغول بازی و شیطنت گشتند و مادر بینوا
.
گل پسری مدتی هست که بدون کمک گرفتن از جایی سرپا می ایستد و کلی ذوق بخاطر اینکه دیگر نیاز به کمک گرفتن از جایی ندارد اما اما اما نمیتواند حفظ تعادل کند و این کار را باره انجام یدهد و هربار که به زمین میخورد دوباره از نو شروع میکند. در این میان همسر مهربان هم بیکار نمیماند و شروع میکند به تشویق کردن گل پسر و آراد بعد از هربار افتادن روبه پدر دست میزند که ای پدر مرا تشویق نما.. و این هم اسناد موجود .....


در حال خوردن جوراب لباسش

شادی غیرقابل وصف پسر برای ..............




و همچنان درگیر با لباس










دیروز 8/6/93 

